زندگی به رنگ آبی

خرید بک لینک
یازده روز از زایمانم گذشت.. اسم دختر گلم رو به انتخاب پدرش درسا گذاشتیم. مادر شدن خیلی حس شیرینیه خداروهزاران مرتبه شکر.. *** درد بخیه های سمت راست امونم رو بریده.. کاش سزارین نمی شدم وحشتناکه.. خدایا کمکم کن زودتر خوب بشم. دوست دارم بیشتر برای پسرم وقت بذارم بیشتر باهاش بازی کنم. دلم میسوزه وقتی میاد بهم میگه مامان پس من با کی بازی کنم.. من تنهایی چکار کنم؟ باباش هم این روزها مشغول کارهاش هست و اصلا فرصت با هم بودن نداریم. *** دلم مامانم رو میخواد.. خیلی حس تنهایی دارم و فقط با آغوش مامانم آرام میشم.. کاش بودی مادر.. دلم برات مچاله است.. روحت شاد.. برام دعا کن زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: سه شنبه 28 تير 1401 ساعت: 12:36

از روزی که زایمان کردم من و درسا رو تخت میخوابیم.. محمدحسین و باباش روی تشک.. امشب محمدحسین هم خودش رو دعوت کرده رو تخت و اصرار که مامان من میخوام پیش تو بخوابم.. البته طفلی بچم چند شب میگه میخواد پیش من باشه اما بخاطر درد بخیه هام و اینکه میترسم نصف شب غلت بزنه رو دخترم قانعش کردم صبر کنه حالم بهتر بشه. الان که دارم طرف راست خودم رو نگاه میکنم اول دخترم کنارمه بعدش هم پسرم..این لحظه رو با هیچی عوض نمیکنم.. خدایا پناه بچه هام باش.. خودت حفظ شون کن برام.. یاد اون شبی افتادم که آبجی 1 با دوتا بچه هاش اومده بودن خونمون و منم هنوز بچه نداشتم.. دختر و پسرش دو طرفش خوابیده بودن و من چقدر کیف کردم و چقدر دلم بچه میخواست و چقدر همون صحنه رو که بچه های منم یه روزی کنارم آرامش داشته باشن.. خدایا ممنونم بی نهایت بخاطر همه مهربونی و رحمتت.. *** الهی بحق مولا علی علیه السلام ببخش به هر کس که دلش بچه میخواد  و نداره..  زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: سه شنبه 28 تير 1401 ساعت: 12:36

دختر قشنگ و تپل من ساعت ده و ده دقیقه صبح صبح روز سه شنبه چهارده تیرماه به دنیا اومد.. 

وزنش 4400 بود.. و سزارین شدم. قبلا نوشته بودم که منتظر یک دختر تپلی باید باشم.. 

خدایا شکرت که دخترم رو سالم به بغلم رسوندی.. الهی همه ی اونایی که منتظر فرزندن خدا چشم و دلشون رو روشن کنه.. 

*** ولی چقدر عمل سزارین وحشتناک درد داره.. روز اول که مردم و زنده شدم از درد.. امروز حالم بهتره.. 

زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 18:16

هفته چهلم بارداریم سه شنبه تموم میشه و من هنوز زایمان نکردم.. آه ای دردها به سراغم بیایید.. *** نمیدونم چه ارتباطی بین طول سرویکس و باز شدن دهانه رحم هست.. طول سرویکس من 40 و دهانه رحم سه سانت باز شده اما خبری از انقباض های مداوم و منظم نیست.. از آمپول فشار میترسم.. دوست دارم همه چیز طبیعی پیش بره.. ای خدای مهربان کمکم کن.. *** محمدحسین از دیروز یهویی پای چپش درد گرفته حالت رگ به رگ شده و بچم موقعی که سرویس بهداشتی میره میخواد بلند شه از درد فریاد میکشه و گریه میکنه.. هیچ کاری از دستم براش بر نمیاد.. طاقت درد کشیدنشم ندارم.. خدایا پسرم رو خوب کن.. الهی هیچ بچه ای هیچوقت درد نداشته باشه.. *** تو این وضعیت تصمیم گرفتم مربا آلبالو درست کنم.. میدونم اشتباه کردم.. و الان وقتش نبود.. خدا کنه جناب همسر کمکم کنه.. زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 19:27

دخترم هنوز دنیا نیومده.. مامانم اگه زنده بود بهم میگفت بچه مثل میوه است هر وقت برسه میوفته.. امروز وارد هفته چهلم بارداری شدم.. دیگه خیلی حالم بد نیست منظورم بی حوصلگی های چند هفته پیش هست و روزشماری واسه رسیدن به پایان بارداری.. رفتیم بیمارستانی که قراره زایمان کنم.. خداروشکر مجهز بود و خیالم راحت شد.. دیگه شبیه پنگوئن راه میرم.. چقدر دلم واسه ورزش کردن تنگ شده.. واسه دوییدن تو جاده های جنگلی شمال عزیزم.. واسه وقت هایی که بوی عطر بهارنارنج رو استشمام میکردم و با روحیه عالی میرفتم ورزش.. *** آبجی یک دیروز بهم گفت فردا امتحانام تموم میشه میخوای بیام پیشت.. با اینکه خیلی بهش نیاز دارم و دوست دارم بیاد، اما هنوز حرفایی که عید بهم زد رو دلم سنگینی میکنه و میترسم از لحن صحبتش و رفتاراش.. گفتم ممنون آبجی من که هنوز مشخص نیست کی زایمان کنم.. اگه دیدم بهم سخت میگذره بهت خبر میدم بیای.. *** چقدر دلم مامانم رو میخواد.. میدونم همسرم ازش کاری بر نمیاد و بعد از زایمان تنهایی خیلی بهم سخت میگذره اما واقعا کسی رو هم ندارم دلسوزم باشه و کمکم کنه.. خدا خودش بهم قوت بده.. *** این روزهای آخر خیلی خربزه میخورم.. کلا فقط دوست دارم خربزه و هندونه با نون بخورم فقط.. غذا هیچی نمیخوام. *** اسم دخترم رو میخوام بذارم غزل.. چطوره؟  زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 0:27

دلم یه رفیق مثل سین میم میخواد.. کاش بود.. چقدر راه درست رو بهم نشون میداد.. کتاب ها و کانال های خوب و مفید رو بهم معرفی کرد.. موقع امتحان چقدر کمکم کرد..خیلی وقته هیچ رفیقی ندارم.. تنهایی برام سخته.. اما انگار بی تفاوت و خنثی شدم و این چقدر بده.. همه امید و انگیزم پسرم هست.. چقدر حالم کنارش خوبه.. چقدر دوسش دارم.. چقدر فهمیده و درکش بالاست.. کاش زمان همه چیز رو بهتر کنه.. امیدوارم بعد از تولد دخترم و بهبود حالم، تلاشم بیشتر بشه واسه بهتر زندگی کردن.. کلی کار دارم که باید انجام بدم..  زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 0:27

سلام.. دردهام از سر شب شروع شده.. رفتم بیمارستان هنوز زوده واسه بستری کردن.. گفتن دکتر بیهوشی نداریم اگه یهو وسط زایمان خدای نکرده اتفاقی بیفته ریسک نمی کنیم.. دارم میرم یه شهر دیگه زایمان کنم که نود کیلومتر دورتره.. خدا بهم کمک کنه به سلامت بتونم برسم و زایمان کنم.. کاش میرفتم شمال واسه زایمانم.. اما توکل به خدا.. خودم و دخترم رو به خدا سپردم.. آقا امام زمان عج میشه برام دعا کنه.. میدونم نالایقم.. هرکی خوند  التماس دعای مخصوص دارم..  زندگی به رنگ آبی...

ما را در سایت زندگی به رنگ آبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 23:02

صفحه بندی